باران، قصیده واری، - غمناك - آغاز كرده بود. ***
می خواند و باز می خواند، بغض هزار ساله ی درونش را انگار می گشود اندوه زاست زاری خاموش! ناگفتنی است... این همه غم؟! ناشنیدنی است!
*** پرسیدم این نوای حزین در عزای كیست؟ گفتند: اگر تو نیز، از اوج بنگری خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست!
نظرات شما عزیزان:
کد را وارد نمایید:
عکس شما
تبادل لینک هوشمند برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان ابر بی بارون! و آدرس aberbibaron.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار وب سایت:
بازدید امروز : 27 بازدید دیروز : 1 بازدید هفته : 30 بازدید ماه : 28 بازدید کل : 51751 تعداد مطالب : 21 تعداد نظرات : 11 تعداد آنلاین : 1
خدمات وبلاگی ها
قالب وبلاگ
انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس